گرگ
زمستان چون تن كهسار يكسر
شود پوشيده از لباده ي برف
در آن موسم كز آن اطراف ديگر
به گوش (كلمة غير لائقة) نيايد از كسي حرف.
در آن موسم كه هر جايي سفيد است
ز دانه، مرغ صحرا نااميد است
رمه در خوابگاهش ناپديد است
زمان كيد گرگان پليد است.
به روي قله ها گرگ درنده
رمه را در كمين بنشسته باشد
شود گاهي عيان و گه خزنده
به حيله چشم ها را بسته باشد.
بلائي مبرم است آن حيله گردان
مهيا گشته از بهر دريدن
به يك غفلت ز شگ يا مرد چوپان
فرود آيد، كند با گله ديدن.
بدين سان بر سر ايوانش ارباب
چو گرگان در كمين سود باشد
خورد، غلتد، كند بسيارها خواب
دلش پر كين، كفش بي جود باشد.
شما را بنگرد از راه بالا
چو كوشيديد و حاصل گشت بسته
اي ابله كشتكار ناتوانا
فرود آيد هم اين گرگ نشسته.